گفتم:خسته ام گفتي: لا تقنطوا من رحمة ا... گفتم: كسي را ندارم گفتي: نحن اقرب اليه من حبل الوريد گفتم: فراموشم نكن گفتي: فاذكروني اذكركم گفتم: راه چيست؟ گفتي: انا هديناكم السبيل اما شاكرا و اما كفورا گفتم: نجات كجاست؟ گفتي: رمضـــــــــــــان...
تو این شبهای عزیز خیلی التماس دعــــا
+ نوشته شده در شنبه ۷ مرداد ۱۳۹۱ ساعت 1:20 توسط کبـــــوتر حــــــرم
|
/شکســــته بال تر از من میان مرغـــــان نیست دلـــم خوش است که نامم کبوتر حــــــرم است/
خواندن این خاطره ها
شایدجرقه ای باشد برای بهتر زیستن... رفتار و زندگی شهدا،جاذبه های زیادی داشت اما... اما بهترین جای زندگی شان شهادتشان بوده.
یادمان باشد...
که بچه های جبهه مصداق انس با مرگ و حضور دائم درمحضر خدابودند... ...وِِِِشهدا چه زیبارفتند... پریدند و به پابوس عشق رفتند ازاینجا تا مقام عشق رفتند شبی همراه با یک ترکش داغ به پابوس امام عشق رفتند
یادمان باشد...
این جا می توانیم سبک بال شویم و هرآنچه غیراوست جابگذاریم... حتی خودمان را...
و یادمان باشد اگرحال خوشی دست بداد... ازبرای فرج یار دعایی بکنیم!