مهدی زین الدین شهید مهدی زین الدین

نزدیک عملیات بود. می دانستم دختردار شده.
یک روز دیدم سرِ پاکت نامه از جیبش زده بیرون.
گفتم: «این چیه؟» گفت: «عکس دخترمه».
گفتم: «بده ببینمش». گفت: «خودم هنوز ندیدمش».
گفتم: «چرا؟» گفت: «الان موقع عملیاته.
می ترسم مهر پدر و فرزندی کار دستم بده. باشه بعد.» 

*   *   *                           
گفتم تو خیلی کم حرف هایت را می گویی.
خندید و گفت: یک علت ابراز نکردن من این است که نمی خواهم تو زیاد به من وابسته شوی."

 
به نقل از خانم ارمغان همسر شهید زین الدین                   

      *   *   *


گل لاله و شهادت و انتخاب برای شهادت

شهادت هنر مردان خداست...